بهترین حرفی که شنیدم
یکی از مسئولین حفاظت هتل گفت که وقتی شبها میاید جلوی هتل و شعار میدید صداتون اون تو شنیده میشه و تیم احمدینژاد حسابی کلافه و عصبی هستن به خاطر این موضوع. گفت که به کارتون ادامه بدید که خیلی تاثیر داره.
خنده دارترین اتفاق
با یه سری از بچهها جلالزاده و گلیخانی (که گفتن تو دفتر احمدینژاد کار میکنن) رو دوره کرده بودیم و تقریبا از سوالهای مردم شاکی و کلافه بودن، جلالزاده گفت که بحث کردن فایده نداره و ما میریم هتل. یه سریها هم دنبالشون رفتیم تا هتل. جلوی در هتل بقیه داشتن شعار میدادن. جلالزاده رفت داخل اما مسئولین حفاظت هتل گلیخانی رو راه ندادن تو. در واقع ۲ نفر که خیلی هم گنده بودن گرفتنش و پرتش کردند اون طرف خیابون. این بیچاره هم که انگلیسی بلد نبود مات و مبهوت مونده بود که چی شده. بعد از چند دقیقه فهمیدن اشتباه شده و صداش کردند که بره تو هتل و مردم هم کلی هوو کردنش. فکر کنم تا حدی حس کرد چه حالی داره بدون گناه بگیرنت.
یه اتفاق جالب
تو یه کافه کوچیک تو منهتن نشسته بودم منتظر غذا، به جز من ۴ تا مشتری دیگه بود تو کافه همه آمریکایی. پسر بچه ۱۰-۱۲ ساله هم با دوستاش نشسته بود مشق مینوشت که پسر صاحب کافه بود. پسر بچه از کنار یک خانوم مشتری رعد شد، خانومه بهش گفت که من فکر کردم تو ایرانی هستی. پسر پرسید چرا؟ گفت چون که بلوز سبز تنت کردی و انگشتت رو هم سبز کردی (من بعدا دیدم که پسر با خودکار انگشتش رو سبز کرده بود). بعد خانومه توضیح داد که ایرانیها بعد از انتخاباتشون این کار رو میکنن.
من رفتم پیش خانومه و ازش تشکر کردم و گفتم که من ایرانی هستم و یه دست بند سبز بهش دادم، اون هم دست بند رو برد داد به پسر، اون هم دستش کرد.
چند دقیقه بعد مادر پسر که صاحب کافه بود دستبد پسرش رو دید و داستان رو ازشون شنید، اومد پیش من و یه سری سوال کرد. پرسید که چه برنامههایی داشتیم تو نیو یورک و خیلی براش جالب بود که من از کالیفرنیا رفتم اونجا به این دلیل و همش میگفت که ما با مردم ایران احساس اتحاد میکنیم. از من خواست که غذا رو مهمون کافه باشم و یه قهوه هم برام اورد. گفت که این هم یه قدمی باشه از طرف ما واسه اتحاد با مردم ایران. من یک دستبند هم به این خانوم دادم که روش نوشته بود اتحاد با مردم ایران. کلی خوشحال شد و گفت که الان داره میره مدرسه پسرش و اونجا کلیها دستبند رو خواهند دید.
این اتفاق واسه من خیلی تاثیر گذار بود (مخصوصاً که تو کالیفرنیا زیاد آمریکاییها خبر از این اتفاقت ندارند) و خیلی انرژی بهم داد که البته شب جلوی هتل خالیش کردم.

